أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
222
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
قواى موافق استفراغ پديد آيد يعنى قوام او معتدل شود بدانكه ديگر بدانكه اگر ايمن نتوان بودن از آنكه قوت باقى ماند در بدن مريض تا وقتى كه خلط در بدن او نضج يابد بايد كه اول استفراغ خلط كنند اگرچه قليلى بود تا از فساد خلط ايمن شوند و بر قوت تحقيفى شود بعد از ان بقيه آن را بمرور دفع كنند اما بايد كه در استفراغ خلط معرفت رقت و غلظ را فرو نگذارند و اگر رقيق بود تغليظ آن كنند اولا و اگر غليظ بود ترقيق آن كنند و بعد از ان استفراغ كنند و استدلال بر غلظ خلط از تقدم تخمه توان كردن و وجع تحت شراسيف پهلو و تمدد آن يا حدوث ورم در احشاء پس آنچه واجب بود در رعايت استفراغ ازين حالات مثل حال انسداد منافذ و تعديل قوام و وجود آن در عضوى خاص بايد كه مراعات نمايند و بعد ازين مختار باشى اگر استفراغ آن كنى بىنضج اما پنجم از شرائط ديگر غير عشره ما يستفرغ بود از جهت مقدار و اين قاعده حاصل مىشود به چند نظر يكى نظر كردن در مقدار ماده دوم نظر كردن در قوت مريض سوم نظر كردن در عارضه كه بعد از استفراغ ظاهر مىشود كه اگر بعد از استفراغ عارضه منكر پديد شود بايد كه از استفراغ بكاهند آن مقدار كه بازيافت عرضى كه بعد از استفراغ حارث مىشود بشود همچنانكه در تشنج امتلاى كه اگر در استفراغ مواد مبالغه نمايند زائل شود بتشنج يابس ديگر بدانكه استفراغ ماده و قلع ماده را از موضع خود به دو طريق مىتوان نمود يكى بجذب بجانب خلاف دوم باستفراغ ما جذب بجانب مخالف به دو طريق بود يكى خلاف قريب دوم خلاف بعيد و بايد كه در اوقات جذب ملاحظه دو امر كنند يكى آنكه در بدن امتلاى نباشد كه بواسطه جذب ماده به حركت آيد دفع بسيار كند بعضو مجذوب اليه دوم آنكه ماده به خودى خود متوجه از عضو مجذوب اليه نبود كه حركت جذب با او موافقت نمايد و بعضو از ان ماده بسيار مندفع شود كه خلاصى از ان ممكن نباشد مثلا در جذب قريب و بعيد بايد كه فرض كنيم زنى را كه افراط خون بواسير ازو شود پس درين دو صورت حال از دو بيرون نباشد كه جذب ماده از هر دو بجانب قريب خواهيم كردن يا بجانب بعيد خواهيم نمودن پس در جذب قريب از شخص اول كه سيلان دم از اعلاء فم دارد بجانب بينى خواهيم كردن كه برعاف دفع شود و در دوم بجانب رحم كه بادرار طمث دفع گردد و اگر خواهيم بخلاف بعيد جذب كنيم در اول بجانب عروق ما جذب خواهيم كردن به مثل رگ صافن و در دوم بعروق اعالى بدن مثل رگ اكحل و حبل الزراع با وضع محجمه محجمه بر اكناف او و امثال اينها و بايد كه جذبى كه واقع مىشود در قطرين بدن واقع كه از جهت راست به چپ رود و از چپ براست رود بلكه از يك قطر مناسب بود چنان كه از دست راست بدست چپ يا از دست راست بپاى راست جذب شود احتراز از عبور مواد باحشا بود و وقتى كه از جانب دست راست بدست چپ كنند بايد كه از حوالى منكب بود و همچنين اگر ماده در حوالى عين سر بود بايد كه باسافل يمين جذب نكنند بلكه باسافل بدن جذب كنند از جانب يمين ديگر بدانكه وقتى كه خواهى كه جذب ماده كنى بجانب بعيد و در موضع الم كه ماده آنجا بود وجعى باشد بايد كه اولا تسكين وجع بكنى بعد از ان جذب ماده از انجا بكنى چراكه معارضه مىشود ميان جذب وجع و جذب جاذب خواه كه از جاذب محجمه باشد و خواه ربط موجع باشد و خواه كه اطليه محمر باشد و در وقتى كه مدافعه شود حاجت مىشود به حركت عنيف و حركت عنيف محرك و مرقق مواد بود و مسخن آن بس بعد از ان بالطبع حركت بعضو وجع و موجب افساد و فساد مىشود ديگر نبايد كه مقارن جذب اكل اطعمه غليظ بطى الهضم كنند خاصة كه در ان فجاجتى باشد كه در وقت جذب آن جذب به بدن مىرسد و مجارى را فاسد مىسازد پس بايد كه اگر چنين حالتى واقع باشد جذب را بتدريج نه بيكدفعه بلكه بدفعات تا آنكه وقتى كه آن غذا به بدن برسد هضم شده باشد ديگر بدانكه اگر قصد استفراغى باشد از اخلاط زايد بالسويه يا استفراغ خامى كه آن خون بود اما استفراغى كه در خلطى ديگر بود كه فاسد شده باشد در كيفيت خود يا در كميت خود آن استفراغى ديگر باشد غير از قصد در ان رعايت زياده و كم بايد كردن تا بتعديل درآيد بعد از ان قصد كند ديگر بدانكه هر استفراغى كه بافراط رسد موجب تپ مىشود بسبب احداث ديگر كسى را كه عادت بود باستفراغى و آن استفراغ ازو منقطع گردد و انقطاع او موجب حدوث مرضى باشد چون آن استفراغ بازگردد آن مرض بر طرف شود مثلا كسى را كه عادت بود كه از گوش او چركى آيد يا از بينى او مخاطى و اين بسته شود و بعد از ان سدر حادث شود چون آن استفراغ بازآيد آن سدر زائل گردد ديگر بدانكه اگر خلطى را استفراغ كنند و از ان خلط چيزى در بدن بماند شر آن كمتر باشد از آنكه مبالغه نمايند در استقصاى تنقيه چنان كه موجب ضعف قوت گردد چراكه تواند كه طبيعت بعد از ان تحليل آن تنقيه كند